دم پیکاچو سیاه نیست! ربطش با اثر ماندلا و روان شناسی گشتالت
به گزارش وبلاگ پاورست، بسیاری از ما با اطمینان کامل به یاد می آوریم که انتهای دم پیکاچو (Pikachu)، محبوب ترین شخصیت دنیای پوکمون (Pokemon)، دارای یک نوار سیاه رنگ بوده است. اما واقعیت این است که دم این موجود زرد و دوست داشتنی، همیشه کاملاً زرد (به جز بخش قهوه ای پایه آن) بوده است. این پدیده که با نام اثر ماندلا (Mandela Effect) شناخته می گردد، تنها یک فراموشی ساده نیست؛ بلکه ریشه در عملنمودهای پیچیده مغز و روان شناسی گشتالت (Gestalt Psychology) دارد. در این مقاله به آنالیز این موضوع می پردازیم که چگونه فکر ما برای ایجاد نظم در دنیا، اطلاعات را دستکاری نموده و الگوهایی را می سازد که وجود خارجی ندارند.
01
پدیده اثر ماندلا و پیکاچو
اثر ماندلا (Mandela Effect) به وضعیتی اشاره دارد که در آن گروه بزرگی از مردم، یک واقعه یا جزئیات بصری را به شکلی کاملاً متفاوت از واقعیت تاریخی آن به یاد می آورند. نام این پدیده از خاطره جمعی اشتباه درباره مرگ نلسون ماندلا در زندان گرفته شده. در خصوص پیکاچو، هزاران نفر در سراسر دنیا سوگند می خورند که دم او یک بخش سیاه در پایان داشته. این خطای حافظه جمعی (Collective Memory Error) نشان می دهد که حافظه انسان برخلاف تصور عمومی، مانند یک دوربین فیلم برداری عمل نمی نماید، بلکه در هر بار یادآوری، تصویر را از نو بازسازی می نماید.
02
قانون بستار در روان شناسی گشتالت
یکی از دلایل اصلی که فکر ما دم پیکاچو را با رنگ سیاه تکمیل می نماید، قانون بستار (Law of Closure) در مکتب گشتالت است. روان شناسی گشتالت بر این باور است که کل، چیزی فراتر از مجموع اجزاء است. فکر ما تمایل شدیدی دارد که اشکال ناقص را کامل ببیند. از آنجایی که گوش های پیکاچو دارای نوک سیاه هستند، مغز برای ایجاد یک تعادل بصری (Visual Balance) و تقارن در طراحی، به صورت اتوماتیک تمایل دارد این ویژگی را به پایانی دم او نیز تعمیم دهد تا الگوی طراحی منطقی تر به نظر برسد.
03
شباهت با سایر شخصیت ها
در دنیای پوکمون، شخصیت های دیگری وجود دارند که ممکن است باعث اختلال در حافظه (Memory Interference) شوند. برای مثال، پیچو (Pichu) که فرم پیش تکاملی پیکاچو است، دمی کاملاً سیاه دارد. بعلاوه رایچو (Raichu) که فرم تکامل یافته اوست، طراحی متفاوتی در ناحیه دم دارد. فکر انسان هنگام ذخیره سازی داده ها، مفاهیم مشابه را در خوشه های (Clusters) نزدیک به هم قرار می دهد. این نزدیکی باعث می گردد ویژگی های بصری یک شخصیت به شخصیت دیگر سرایت کند و در بلندمدت، یک تصویر ادغام شده (Merged Image) در فکر شکل بگیرد.
04
نقش افسانه بافی مغز
افسانه بافی (Confabulation) یک پدیده روان پزشکی است که در آن فرد خاطراتی را فراوری می نماید که هرگز رخ نداده اند، بدون اینکه قصدی برای دروغ گویی داشته باشد. مغز ما از خلأ بیزار است. وقتی بخشی از یک خاطره بصری (Visual Memory) پاک می گردد یا از ابتدا مبهم است، سیستم عصبی با استفاده از منطق و تجربیات قبلی، آن بخش را پر می نماید. از آنجایی که تضاد رنگ زرد و سیاه یک ترکیب رنگی بسیار رایج در طبیعت (مثل زنبورها) و طراحی های گرافیکی است، مغز به طور پیش فرض تصور می نماید که دم باید به یک رنگ تیره ختم گردد.
05
تاثیر طراحی های غیررسمی و فن آرت ها
در طول دهه های گذشته، هزاران نقاشی به وسیله هواداران (Fan Art) و محصولات غیررسمی فراوری شده اند که بسیاری از آن ها به اشتباه دمی با نوک سیاه برای پیکاچو کشیده اند. قرار گرفتن مداوم در معرض این تصاویر غلط، باعث تقویت یک رد حافظه (Memory Trace) اشتباه می گردد. در جامعه شناسی مدرن، این پدیده را بازخورد تقویت نماینده (Reinforcing Feedback) می نامند که در آن تکرار یک اشتباه به وسیله اکثریت، باعث می گردد آن اشتباه به عنوان یک حقیقت پذیرفته گردد، حتی اگر شواهد رسمی خلاف آن را ثابت نمایند.
06
تکامل طراحی پیکاچو در طول زمان
پیکاچو از زمان اولین حضورش در بازی های ویدئویی در سال 1996، تغییرات ظاهری زیادی داشته است. در نسخه های اولیه، او چاق تر بود و پاهای کوتاه تری داشت. اگرچه رنگ دم او هرگز تغییر نکرد، اما تغییر در نسبت های بدنی و نحوه سایه زنی (Shading) در کنسول های بازی قدیمی مانند گیم بوی (Game Boy)، ممکن است باعث ایجاد خطای دید (Optical Illusion) شده باشد. رزولوشن پایین و تعداد محدود رنگ ها در نمایشگرهای قدیمی، تشخیص دقیق جزئیات را سخت می کرد و زمینه ساز شکل گیری خاطرات مبهم در بچه ها آن موقع شد.
07
ارتباط با علوم اعصاب و نورون های بینایی
سیستم بینایی ما دارای نورون های خاصی است که به لبه ها و تضادهای رنگی حساس هستند. هنگامی که ما به پیکاچو نگاه می کنیم، تضاد شدید سیاه و زرد در گوش های او، فعالیت عصبی شدیدی ایجاد می نماید. بر اساس نظریه انتشار اطلاعات (Information Spreading Theory)، این فعالیت عصبی می تواند به نواحی مجاور که مربوط به پردازش شکل دم هستند سرایت کند. مغز برای صرفه جویی در مصرف انرژی، ترجیح می دهد از الگوهای تکراری (Repetitive Patterns) استفاده کند، بنابراین ویژگی نوک سیاه را از گوش به دم کپی می نماید.
08
مقایسه با سایر خطاهای جمعی مشهور
دم پیکاچو تنها قربانی اثر ماندلا نیست. بسیاری از مردم معتقدند که مرد مونوپولی (Monopoly Man) یک عینک تک چشمی (Monocle) دارد، در حالی که او هرگز عینک نداشته است. یا عبارتی که ملکه در سفیدبرفی می گوید: آینه، آینه روی دیوار (Mirror, mirror on the wall)، در نسخه اصلی دیزنی در واقع آینه جادویی روی دیوار (Magic mirror on the wall) است. این شباهت ها نشان می دهد که خطاهای ادراکی (Perceptual Errors) پیرو قوانین مشخصی هستند و معمولاً به سمت ساده سازی یا کلاسیک سازی تصاویر حرکت می نمایند.
09
چرا اصلاح این خاطره سخت است؟
وقتی یک خاطره در شبکه عصبی ما تثبیت (Consolidation) می گردد، تغییر دادن آن بسیار سخت است. حتی وقتی فردی با عکس واقعی پیکاچو روبرو می گردد، مغز او ممکن است دچار ناهماهنگی شناختی (Cognitive Dissonance) گردد. در این حالت، فرد ترجیح می دهد باور کند که نسخه های قدیمی تغییر نموده اند یا او در یک دنیا موازی (Parallel Universe) زندگی می نموده است، تا اینکه بپذیرد حافظه اش به سادگی دچار خطا شده است. این مقاومت روانی نشان دهنده اهمیت حافظه در تعریف هویت فردی ماست.
10
تاثیر رسانه ها و سینما بر تقویت خطا
در بسیاری از برنامه های تلویزیونی یا پارودی های (Parodies) ساخته شده از پوکمون، طراحان به علت همان خطای گشتالت، پیکاچو را با دم سیاه تصویر نموده اند. سینما و رسانه های جمعی قدرت عجیبی در بازنویسی تاریخ بصری دارند. وقتی یک نسخه اشتباه در یک مدیوم پرمخاطب منتشر می گردد، آن تصویر به عنوان واقعیت مرجع (Reference Reality) در فکر میلیون ها بیننده ثبت می گردد و حقیقت اصلی را در حاشیه قرار می دهد.
11
رازهای پشت پرده طراحی شخصیت
کن سوگیموری (Ken Sugimori)، طراح اصلی پوکمون، در مصاحبه های خود اشاره نموده است که هدف از طراحی پیکاچو، سادگی و قابلیت شناسایی سریع بوده است. انتخاب رنگ زرد به علت وضوح بالا و حس شادی بود. جالب است بدانید که در ابتدای طراحی، قرار بود پیکاچو ویژگی های موش مانند بیشتری داشته باشد. فقدان رنگ سیاه در دم، یک تصمیم آگاهانه برای جلوگیری از شلوغی بصری (Visual Clutter) بود، اما همین سادگی بیش از حد، فضایی را برای فکر مخاطب باز کرد تا خودش جزئیات خیالی را اضافه کند.
12
درس هایی برای دنیای دیجیتال و سئو
درک خطاهای ادراکی مانند دم پیکاچو، برای متخصصان تجربه کاربری (UX) و فراورینمایندگان محتوا بسیار حیاتی است. این پدیده به ما می آموزد که فکر مخاطب تمایل دارد اطلاعات را به ساده ترین و منطقی ترین شکل ممکن دسته بندی کند. اگر طراحی یک سایت یا محتوای یک مقاله با انتظارات پیش فرض فکر (Mental Models) هماهنگ نباشد، احتمال فراموشی یا درک اشتباه آن بسیار بالاست. پیکاچو به ما یادآوری می نماید که برای ماندگار شدن در فکر ها، گاهی باید از الگوهای گشتالت به نفع خود استفاده کنیم.
داستان دم پیکاچو چیزی فراتر از یک بحث بچه هاه درباره یک انیمیشن است. این موضوع پنجره ای به سوی درک پیچیدگی های مغز انسان، محدودیت های حافظه و قدرت روان شناسی در شکل دهی به واقعیت روزمره ماست. دفعه بعد که به چیزی با اطمینان کامل فکر می کنید، از خود بپرسید: آیا این یک خاطره واقعی است یا مغز من در حال تکمیل کردن یک الگوی گشتالتی است؟
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان گذار وبلاگ خبرنگاران
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان گذار وبلاگ خبرنگاران .
با بیش از 20 سال نویسندگی ترکیبی مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!
دربارهٔ علیرضا مجیدی در خبرنگاران