فیلم گنج های سیرا مادره The Treasure of the Sierra Madre (1948)؛ شاهکار جان هیوستون در روان شناسی حرص و جنون
به گزارش وبلاگ پاورست، فیلم کلاسیک گنج های سیرا مادره (The Treasure of the Sierra Madre 1948) به کارگردانی جان هیوستون (John Huston)، یکی از عمیق ترین آنالیز های سینمایی در حوزه طمع، حرص و فروپاشی روانی است. این شاهکار سینمایی با تمرکز روی دگرگونی هولناک شخصیت فرد دابز با هنرنمایی کم سابقه همفری بوگارت (Humphrey Bogart)، نشان می دهد چگونه عطش دستیابی به طلا می تواند روان مردی درمانده را تا مرز بدگمانی و هذیان شدید (acute paranoia) و انحطاط کامل اخلاقی پیش ببرد. هیوستون به جای بازنمایی ماجراجویی های قهرمانانه مرسوم دوران طلایی هالیوود، سفری هراس آور به گوشه های تاریک فکر انسان را به تصویر می کشد که در آن طمع، تمام ارزش های اخلاقی و حس همبستگی انسانی را نابود می نماید.
روایت در دشت های خشک و سوزان مکزیک شکل می گیرد؛ محیطی خشن که بازتاب دگرگونی تدریجی دابز از مردی مستأصل به موجودی پر از شک و خطرناک است. پیوند رفاقت میان شخصیت ها در مواجهه با توهم خیانت رنگ می بازد و بیننده شاهد زوال سلامت عقل زیر سنگینی کیسه های طلا می گردد. هیوستون از خلال این موقعیت تلخ، پرسشی اساسی درباره سرشت انسان در مواجهه با ثروت بادآورده به میان می کشد؛ روندی که در آن توهم خیانت هم قطاران در فکر قدرت می گیرد و دست آخر به یکی از تلخ ترین و در عین حال فلسفی ترین خاتمه بندی های تاریخ سینما می رسد.
اما چه سازوکاری باعث می گردد خرد یک پیرمرد حرفه ای در مواجهه با برق طلا دست نخورده بماند، در حالی که مردی جوان تر در گرداب جنون غرق می گردد؟ چرا این نمایش بی پرده از پلشتی های درونی، مسیر حرفه ای بوگارت را دگرگون کرد؟ پاسخ به این پرسش ها احتیاجمند واکاوی دقیق لایه های معنایی اثر است.
لیست مطالب پنهان
شناسنامه فیلم سینمایی گنج های سیرا مادره
داستان فیلم گنج های سیرا مادره The Treasure of the Sierra Madre
سینمای پس از جنگ دنیای و دگرگونی کهن الگوهای اخلاقی
سقوط روانی دابز؛ زوال دوستی در آتش پارانویا
تقابل خرد کهنسال و طمع کور؛ تمایز هاوارد با جویندگان جوان
مقایسه دگرگونی روان و سرنوشت سه کاراکتر اصلی فیلم
شالوده شکنی پرسونای قهرمان در بازی همفری بوگارت
خاتمه کنایه آمیز در طوفان شن؛ فلسفه خنده هیستریک در مواجهه با پوچی
شناسنامه فیلم سینمایی گنج های سیرا مادره
| ویژگی | مشخصات |
|---|---|
| عنوان اصلی | The Treasure of the Sierra Madre |
| کارگردان و فیلم نامه نویس | جان هیوستون (John Huston) |
| نویسنده رمان مرجع | بی. تراون (B. Traven) |
| بازیگران اصلی | همفری بوگارت، والتر هیوستون، تیم هولت، بروس بنت |
| سال فراوری و انتشار | 1948 (آمریکا) |
| جوایز برجسته اسکار | برترین کارگردانی، برترین فیلم نامه اقتباسی، برترین بازیگر نقش مکمل مرد (والتر هیوستون) |
داستان فیلم گنج های سیرا مادره The Treasure of the Sierra Madre
داستان در دهه 1920 در شهر تامپیکو واقع در مکزیک شروع می گردد، جایی که دو کارگر ولگرد و تهیدست آمریکایی به نام های فرد دابز و باب کرتین روزگار سختی را در جستجوی لقمه ای نان سپری می نمایند. پس از فریب خوردن از یک پیمانکار متقلب و دریافت نکردن دستمزد، آنها در اقامتگاهی مقرون به صرفه قیمت با پیرمردی حرفه ای به نام هاوارد آشنا می شوند. هاوارد داستان های متعددی درباره تجارب سالیان دور خود در استخراج طلا تعریف می نماید و هم زمان درباره خطرات مهلک وسوسه و تب طلا هشدار می دهد. وقتی دابز مبلغ اندکی در بخت آزمایی برنده می گردد، هر سه نفر تصمیم می گیرند سرمایه های ناچیز خود را روی هم بگذارند و برای کشف رگه های طلا راهی کوهستان های دورافتاده سیرا مادره شوند.
در ارتفاعات کوهستانی، این گروه کوچک پس از مشقت های فراوان پیروز به کشف معدنی غنی می شوند و استخراج طلا را شروع می نمایند. با انباشته شدن خاک طلا، دابز نشانه هایی از بدگمانی مفرط و حرص حیوانی بروز می دهد و به هر حرکت کرتین و هاوارد مشکوک می گردد. ورود ناگهانی مردی کنجکاو به نام کودی شرایط را پیچیده تر می نماید، اما پیش از تصمیم گیری نهایی درباره او، گروهی از راهزنان مکزیکی به سرکردگی مردی موسوم به کلاه طلایی به آنها حمله می نمایند و در درگیری کودی کشته می گردد. پس از برطرف خطر حمله راهزنان، هاوارد برای درمان یک کودک بومی راهی روستایی نزدیک می گردد و کرتین و دابز همراه با کاروان بار طلا به مسیر خود ادامه می دهند.
در مسیر بازگشت، جنون و وحشت دابز اوج می گیرد و در دل شب به کرتین شلیک می نماید تا تمام طلاها را به تنهایی تصاحب کند. او با این گمان که رفیقش کشته شده است، گاری ها را برمی دارد و فرار می نماید؛ اما کرتین نیمه جان نجات می یابد و روستاییان بومی به فریادش می رسند.
دابز در ادامه مسیر به وسیله بازماندگان گروه راهزنان محاصره و کشته می گردد. راهزنان به طمع الاغ ها و وسایل، کیسه های چرمی طلا را به اشتباه خاک بی ارزش می پندارند و آنها را در هوا پاره می نمایند. طوفان شن شدیدی درمی گیرد و ذرات طلا را در بیابان پخش می نماید. هنگامی که هاوارد و کرتین به محل حادثه می رسند، جز خنده هایی بلند، کش دار و پر از ریشخند در برابر عظمت این پوچی، هیچ واکنشی برای تسلی روح خود نمی یابند.
سینمای پس از جنگ دنیای و دگرگونی کهن الگوهای اخلاقی
برای درک پیغام های عمیق این اثر، باید به اتمسفر اجتماعی و روانی سال های بلافاصله پس از جنگ دنیای دوم نگریست. در این برهه تاریخی، دنیا شاهد آوارگی میلیون ها انسان و بر باد رفتن باورهای خوش بینانه درباره ذات بشر بود. هالیوود که سال ها به روایت های امیدبخش سرگرم نماینده و قهرمانان شکست ناپذیر پناه برده بود، واقعیت های تیره زمانه را حس کرد. ظهور سبک فیلم نوآر (film noir) و تمایل به تماشا سایه روشن های وجودی، راه را برای آثاری باز کرد که دیگر به خاتمه خوش اصرار نداشتند و روان بحران زده انسان مدرن را عیان نشان می دادند.
فیلم جان هیوستون پاسخی مستقیم به این فضای سرخوردگی عمومی به حساب می آمد. اثر بر ویرانه های خوش خیالی انسان معاصر بنا شد و نشان داد فقر مطلق و حرص کنترل نشده چطور انسانیت را مسخ می نمایند. هیوستون با خروج شجاعانه از استودیوهای هالیوود و فیلم برداری در مکزیک، فضایی خشن و عاری از تعارف های استودیویی پدید آورد.
جالب است که جان هیوستون نخستین کارگردان هالیوودی بود که حاضر شد گروه فیلم برداری را به طور کامل از مرز آمریکا خارج کند و به دشت های ناامن مکزیک ببرد. او حتی پدر خودش، والتر هیوستون را مجبور کرد دندان مصنوعی خود را بردارد تا هیبت یک جوینده طلای تکیده و فرتوت کاملاً طبیعی به نظر برسد.
این رویکرد بستر مناسبی بود تا کاراکتر دابز نه یک استثنای شیطانی، بلکه آیینه ای از آسیب پذیری اخلاقی طبقه فرودست در یک نظام بی رحم به تصویر درآید. فقر مادی، ریشه اصلی انحطاط اخلاقی دابز بود؛ چراکه او سال ها طعم محرومیت شدید را چشیده بود و حالا طلا را تنها پناهگاه خود می دید.
سقوط روانی دابز؛ زوال دوستی در آتش پارانویا
فرد دابز در ابتدای فیلم تنها یک مرد شکست خورده است که در خیابان ها گدایی می نماید و حتی برای تقسیم سیگار یا غذایی مختصر تمایل به شراکت نشان می دهد. تماس اول با ذرات براق طلا ساختار روانی او را سست می نماید. روان شناسی فروپاشی او روندی گام به گام و ترسناک دارد؛ ابتدا توجیه احتیاج به امنیت مالی شکل می گیرد، سپس هراس از دزدیده شدن سهم قانونی شروع می گردد و اندکی بعد، انحصارطلبی شدید جانشین هرگونه عاطفه می گردد. این مرحله شروع هذیان انتساب (delusion of reference) است که در آن هر نجوا یا نگاه هم سفران، توطئه ای خطرناک برای تصاحب اموال او به نظر می آید.
سوءظن دابز با بی خوابی های طولانی و از دست رفتن ریتم آرامش فکر تشدید می گردد. هیوستون انزوای خودخواسته او را به وضوح نمایش می دهد؛ مردی که سنگینی طلا بر روحش، رشته های پیوند او را با واقعیت بریده است.
رابطه گرم ابتدایی او با کرتین جای خود را به تهدیدهای کلامی و کشیدن مداوم اسلحه می دهد. دابز نمونه ای از اشخاصی است که با سازوکار روانی فرافکنی (projection)، بدخواهی و خباثت های درونی خود را به همراهانش نسبت می دهند. او فرضیه فرضی خیانت رفقایش را مبنای عمل قرار می دهد و با خونسردی به رفیق بی پناه خود شلیک می نماید.
تقابل خرد کهنسال و طمع کور؛ تمایز هاوارد با جویندگان جوان
یکی از پررنگ ترین ابعاد اثر، تقابل دنیا بینی هاوارد پیر با همراهان جوانش است. هاوارد بارها طعم کشف و از دست دادن معدن را چشیده و به دانشی فراتر از معیارهای مادی دست یافته است. او از همان روزهای شروعین، خصلت طمع برانگیز طلا را به زبان می آورد و رفتار انسان ها را در زمان انباشت ثروت پیش بینی می نماید. هاوارد نماینده خودآگاهی و آرامش درونی است؛ شخصیتی که متوجه شده طلا فی نفسه ارزشی ندارد، بلکه بازتابنده پلیدی یا پاکی درون جویندگان آن است.
در حالی که دابز با هر اونس طلا به تباهی نزدیک تر می گردد، هاوارد در پیوند با طبیعت و احترام به زندگی حرکت می نماید. برای هاوارد، حفاری زمین فقط یک تقابل فیزیکی و آزمونی اخلاقی به شمار میرود، تا جایی که بعد از اتمام کار، اصرار دارد دست اندازی های بشر بر پیکر کوهستان را بپوشانند. وقتی جان یک کودک بومی به دست او نجات می یابد، هاوارد بدون مکث محاسبات مالی را رها می نماید تا در کنار انسان های بی آلایش قبیله زندگی کند. این تضاد گویای آن است که سال ها زیستن زمانی به خرد منتهی می گردد که انسان از میل مفرط به کنترل ثروت دست بکشد.
مقایسه دگرگونی روان و سرنوشت سه کاراکتر اصلی فیلم
| شخصیت | سازوکار روانی در مواجهه با طلا | فرجام نهایی |
|---|---|---|
| فرد دابز (Fred C. Dobbs) | حرص عنان گسیخته، فرافکنی، پارانویا و سلب اعتماد مطلق از دنیا | قتل همراه، تباهی کامل و کشته شدن به دست راهزنان بیابان |
| باب کرتین (Bob Curtin) | تردید مداوم اخلاقی، درگیری وجدان اما پایبندی به اصول اولیه رفاقت | زخمی شدن شدید، نجات به وسیله بومیان و دستیابی به آرامش فکری |
| هاوارد پیر (Howard) | خرد عمیق، فاصله گرفتن از جاذبه ماده و اولویت دادن به کرامت انسانی | پذیرش شادمانه جبر هستی، احترام بومیان و خنده رهایی بخش به باد رفتن طلا |
شالوده شکنی پرسونای قهرمان در بازی همفری بوگارت
پذیرش نقش فرد دابز به وسیله همفری بوگارت انتخابی جسورانه در تاریخ سینما بود. تماشاگران آن دوره بوگارت را با هیبت کارآگاهان سرسخت اما باوجدان یا عاشقان آرمان گرایی مانند ریک در کازابلانکا به خاطر می سپردند. بوگارت با ورود به قالب این نقش منفی، تصویر ثابت فکری تماشاگران را شکست. او تمام جذابیت های ظاهری و رفتارهای شیک قهرمانانه را کنار گذاشت و سیمای مردی ژولیده، عصبی، با دندان هایی کثیف و چشمانی پر از جنون به نمایش گذاشت که حس انزجار در بیننده برمی انگیخت.
این نقش آفرینی نقطه عطفی در کارنامه حرفه ای او به یادگار گذاشت. او روند محو شدن تدریجی انسانیت دابز را به وسیله تغییرات ظریف در لحن، نگاه های دزدکی و مکث های ناگهانی بازتاب داد. بوگارت حتی مانع شد ترحم تماشاگر بر قضاوت اخلاقی او اثر بگذارد. این شیوه بازیگری معیاری تازه به بازیگران نقش اول هالیوود عرضه کرد؛ روشی که اثبات می کرد واکاوی تاریکی های ضمیر ناخودآگاه یک ضدقهرمان (antihero) توانایی ماندگاری ابدی در هنر هفتم دارد.
خاتمه کنایه آمیز در طوفان شن؛ فلسفه خنده هیستریک در مواجهه با پوچی
فصل اختتامیه فیلم جلوه ای کامل از طنز سیاه و فلسفه پذیرش واقعیت است. طلاهایی که به بهای سنگین خیانت، فرسودگی تن و جنایت به دست آمده بودند، به دست راهزنانی که ارزش واقعی کیسه ها را درک نمی کردند به خاک بیابان ریخته شدند. وزش بادهای پرشتاب ذرات پراکنده را دوباره به شن های روان بازمی گرداند. این تصویر نمادین نشان می دهد دست اندازی های سودجویانه انسان در برابر اراده طبیعت تا چه اندازه حقیر و ناچیز است؛ زمینی که طلا از دل آن بیرون آمده بود، دارایی خود را بی هیچ هیاهویی پس می گیرد.
خنده غیرقابل کنترل و هیستریک هاوارد و همراه شدن کرتین با او در میان زوزه تندباد، سکانسی به یادماندنی در حافظه سینما ثبت می نماید. این خنده نشانه ناامیدی نیست، بلکه لحظه بازگشت به تعادل فکری و رهایی روانی است. هاوارد دست اندازی تمسخرآمیز روزگار را متوجه می گردد و بار سنگین اضطراب طمع را از دوش خود به زمین می اندازد. هر دوی آنها متوجه می شوند رهایی پایدار در مالکیت خاک زرین پنهان نشده، بلکه در توانایی شادمانه خنتماشا به پوچی وسوسه هاست.
منبع: یک پزشک